حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
*******************************************
فلک
فلک کور است , دلم رنجور و بيمار است
قدم لرزان به سوي کوچه مي آيم , دو دستم را به هم با حرص مي سايم
خدايا ترس من از چيست ؟ عروس جشن امشب کيست ؟
ولي ناگه صداي نعره ام در ساز ميميرد و داماد شاد و سرخوش
از نگارم بوسه ميگيرد
صداي شيخ مي آيد : عروس خانم وکيلم من ؟ جوابم ده وکيلم من ؟
صداي آشنايي بله ميگويد ... و مردم يکصدا با هم مبارکباد ميگويند
خداوندا صدا از اوست ... صداي آشنا از اوست ... فلک کور است
شما هرگز نميدانيد , عروسي را به سوي حجله ميرانيد که تا ديروز نگارم بود
چه ميدانيد همين امروز کنارم بود
من امشب از همه بيزار بيزارم , من امشب از خودم , از تو , از اين دنيا که هيچش
اعتباري نيست
بيزارم
رفيقان باده باز آريد
مرا تنهاي تنها با حشيش و چرکس بگذاريد
نميدانم چرا جغدان به روي بام من امشب نميخوانند
دگر شومي تر از امشب چه ميخواهند ؟
نميدانم چرا اين آسمان امشب نمي بارد
نميدانم
نميدانم
نميدانم
( مهدي اخوان ثالث )
**********************************************
خاطرمو فراموش نمی کنم
بعدا می نویسمش .......